خدا یادشه
-
تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 15:55
وبلاگم رو میخونملبخند می زنم... :)انگاری منم یادم نباشه، خدا حرفام رو یادشه... :)چه قدر خوبه که تو هستیخوبه که وبلاگی داشتم، یادم میاد گذشته م رو یادم میاد که مسئله تنهایی همیشه برام پررنگ بوده،تو یکی از نوشته هام دیدم به تنهایی انسان اشاره کردمبرام جالب بود که اون موقع هم به این فکر میکردم :) تا ا
مرو تنها حسین .. مرو تنها حسین .. مرو تنها حسین ..
-
تاریخ: 1399/9/25 ساعت: 15:16
سلام امام ِ من سلام امام حسین جان امروز کنار حسین تو به عزایت نشستم ... عزاداری کوچک، کم، و ناقابل ممنونم که من رو از غریبگی و قعر تنهایی نجات دادی و با دوست دارت دمخور کردی. امروز روز خوبی بود.
مرو تنها حسین ...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:31
غم تو بزرگ است و وسع من کوچک هدف تو بلند است و همت من کوتاه بخشندگی تو عظیم و فراخ است و دایره خیررسانی من تنگ تو به عاقبت دشمنت هم دلسوزی و صبر من برای دوست هم لبریز است حسین... حسین... ما را با شما چه نسبتی است؟ امید دارم، که به قدم های کوچک ما دلخوشی ... دستمان را بگیر، بزرگمان کن، روح نازکمان را...
جا نشد عنوان. پایین می نویسم*
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
دل تنگم. دل شوره دارم. دل نازکم. دل نگران کارهای نکرده ام. دلاشوب؟ نه اونقدرم داغون نیستم. اونقدری که مثل فیلیپین، حال دانشگاه رفتن اصلا ندارم. اونقدر که فعلا بیخیال ارائه هام شدم. که اگه کلاس بازار
ه مثل حسین. چ مثل علی.
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
خبشما نباید یه حالی از ما بپرسید؟ گیرم من یادم رفته رفقام رو. شما چی؟ قدرِ اون اشک هایی که برای اخلاصت ریختم، قدر اون لحظه هایی که به نقاشی شمعت فکر کردم و ارائه ش دادم توی اون تاریکی غربت، هم نمیخوای
پرکن جاهای خالی را. به توانِ محدود و نیازِ ابدی ام به تو، رحم کن.
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
فرمود که از تو فراوان بخواهم، که تو مرا در سختی ها کفایت می کنی. که کمکم می کنی بر مشکلات غالب شوم. که تو دستم را می گیری و همراهی ام می کنی. که تو کافی هستی. که با تو می شود از همه ی سختی های کوچک
"یا من سبقت رحمته غضبه" اگر نبود که از غصه دق می کردیم و به واقع هلاک می شدیم
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
خدایا، کاش می شد یک گوشه نشست و ساعت ها با تو حرف زد. لحظه های با تو بودن را خیال کرد و حرف هایت را تماشا کرد. اما، ایمان تنها به حرف نیست و به عمل هم هست. چه بسا، حرف های بسیارمان برای فرار از عمل
هوا، هوای بودنت.
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
مثل نسیم لطیف و خنک مثل قطره های آب روی سبزه ها مثل چمن های سبز بخشنده و جاری مثل صدای نازک گنجشک ها نرم و ملیح و مهربان به یادم می آوری حضورت را * تنهایی های فیلیپین خوب بود. چون تو رو داشت.
آن قالب سبز را یادت هست؟ ...
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
بیا و بیا و این خیال های بلند را این آرزوهای دراز را بیا و تمام نه، حقیقی کن. تو بوی بهار می دادی، همیشه. باید زنده بود تا عطر تو را حس کرد. باید عاشق بود و پاییز بهار شده را با تو فهمید و در تو یافت. تو همان بهاری. نهال های ما هنوز شکوفه می دهند اگر رو به نور کنند اگر که بباری بیشتر.
ولی هنوز دوستت دارم و دلتنگت میشوم، بارها و بارها ..
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
تو در حق من کم گذاشتی. به قاضی نشستی و خودت حکم کردی و چه ناعادلانه. خدا ببخشتت رفیقِ نیمه راه. + فرصت دفاع ندادن، آن هم وقتی مجرم (اگر مجرم باشد) تا حدی محق است، فرهنگ ما شده. فرهنگ من و تویی که به ناعدالتی کشور اعتراض کرده ایم و فاجعه اینکه عین خودشان شده ایم / شده ای.
آن لحظه های رویایی ... آن وجود واقعی و آن حقیقت لمس شدنی*
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
امام رضا، سلام .... سلامی به تو که صدایم را می شنوی و جواب میدهی. یک زمانی بود، دلم میخواست عالم را به تو وصل کنم به تجسم خیر و محبت . همین. آمدم که همین را بگویم تا بعد. تا بعد که زبانم باز شد برای با تو حرف زدن ... * آن قسمت از حرم ات که زمان معنا نداشت و مکانی جز بهشت نبود. آنجا که حضور خدا تنها ...
یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
چکار کردند با خون شما؟ ... چجوری این همه ثروت رو بالا کشیدند به اسم شما ... چطور از عدل گفتند در وصف شما و خودشون در عمل ظلم کردند چطور حرف بهشتی رو شنیدند و توجیه کردند چطور اونچه مذمت شده بود رو تکر
تو از دور، تو از نزدیک نگاهم می کنی و پدرانه هوایم را داری.
-
تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 13:16
به تنهایی انسان قسم به نشانه های بودنتان به مهری که می کشانیدم سممتان به انتظار صبورانه تان به سکوتتان به نگاهتان... یا امیرالمومنین، یا فاطمه زهرا ... گفته بودند، هر قدمی که به سمت شما برمی داریم
حرف؟ خالی ام.
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:04
خدایا ...
خوش عهدی : )
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 20:07
تا وقتی منتظر دیگری هستیم، زجر می کشیم. تا وقتی امید به همت دیگران می بندیم و خودمون بی همتی می کنیم چیزی جز رکود نصیبمون نمیشه. قبول دارم که بی همراهی آدم ها کار سخته، اما تو تلاش کن، خدا خودش وسیله رو سر راهت قرار میده، به حول و قوه ی خودش، ان شا الله.خدایا، ببخش، ببخش که از صبح نشستم غمیگینانه ح
امام رضا، خودت ...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:32
بهتره به ضعف ها، نگرش ها و خصوصیات خلقی اطرافیانمون که گاه، مثل روز روشنه سرنوشتشون - حداقل تو اون حوزه خاص و دوره معین- چی میشه، و یا حتی اینکه الان کجان و به چه سویی گرایش دارند به خاطر کدوم خصلت روحیشون بوده، و اینکه چه قدر نگفتن بعضی چیزها سخته مثل گذشته که میدونستی فلانی این روحیه ش براش دردسر
تا حالا بهش فکر کردین؟
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:32
یادم باشه درباره روحیه مطلق نگری مون بنویسم ... . و تاثیر این نگرش روی تمام ابعاد زندگی مون: مذهب، سیاست، فرهنگ، هنر و حتی ارتباطات و کارهای ِ تیمی.
Fence
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 21:19
خو کردهایم به چاردیواری عقلمان قفلش زدیم و کلید را انداختیم تهِ دریا؛ مبادا حق چیزی جز آنچه شنیدهایم باشد چه مضحکانه ادای فهمیدن درآوردیم او که کمی دانست شمشیر کشید آن یکی شرع را کوبید و دیگری، بهانه کرد عقلا در بغض غوطه زدند مردم رو به هم، نیزه کشیدند زندانبان فریاد میزد: «ببرید دیوانگان را
از ابن سبیل هم محتاج تر ...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 21:44
چه قد خراب کردم، جه قدر آبروی خودم یا شما رو بردم، که حالا نزدیک به ده ماهه که نشده پابوستون بیام؟ د َه مـــاه ... به خاطر روزهایی که شما را غریب الغربا می خواندم، که هیچ کسی جز شما را شریک درد غربت نمی دانستم، نظری خاص تر..، اگه چه خاص نیستم... . آقای خوبی ها ، آقای عشق ، جناب ِ رافت ، جناب ِ اقتدا...
رازهای سربسته
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 7:54
شاید تو ندونی چه خاطره ِ تلخی، چه ترس و یاسی از همراهی با آدمها تو دلم نشسته ... و تو چه قدر تو تموم اینها سهیم بودی. شاید هم بدونی و برات مهم نباشه. اما می ترسم از تجربه دوباره، از اینکه باز تکرار شه و اینبار دیگه هیچی نتونه پایبندم کنه ... !